معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - متن درسى مقطع دبيرستان - سبحانى نيا محمد
متن درسى مقطع دبيرستان
سبحانى نيا محمد
يكى از موضوعاتى كه در زندگى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى انسان تأثير بسزايى دارد، سادهزيستى و قناعت است كه متأسفانه كمتر به آن توجه شده است، در حالى كه از نظر فرهنگ دينى، يكى از ارزشهاى متعالى به حساب ميآيد.
سادهزيستى، پاسخ انسانهاى دانا به زندگى ناپايدار دنياست كه در پرتو آن، آرامش درون و برون حاصل مىشود. بنابر اين، سادهزيستى با نوع شناخت انسان و نگرش او به زندگى دنيا مرتبط است.
در عصر حاضر، دو نگاه افراطى و تفريطى به بهره مندى از مواهب الهى و ماديات ديده مىشود. عدهاى در ماديات دنيا غوطهور شده و اسير زرق و برق و تجملات آن گرديدهاند و برخى مانند راهبان مسيحى و صوفيان مزوّر، تارك دنيا شده و از جهان ماده يا به كلى بىخبرند و يا مىخواهند با زندگى زاهدانه، افكار مردم را به خود جلب كنند.
رشد فزاينده عوامل قدرت و ثروت و ترويج مصرف گرايى در عصر حاضر، خطر روى آوردن به زندگى تجملاتى و فرو رفتن در مرداب دنيا را افزايش داده است.
وضعيت فوق و آثار زيانبار زندگى تجملاتى مىطلبد كه ويژگىهاى سادهزيستى و آثار مثبت آن را بررسى كنيم تا از خطرات دل بستگى تام و تمام به مواهب دنيوى و تجملگرايى در امان بمانيم.
سادهزيستى مورد نظر اسلام عبارت است از: عدم دلبستگى به مظاهر دنيا و رهايى از تجملات و تشريفات زايدِ زندگى و بىپيرايه بودن كه مقابل آن، تجملگرايى و رفاهزدگى است.
سادهزيستى و زهد
سادهزيستى با مفهوم زهد و بيرغبتى، ارتباط تنگاتنگى دارد. استاد مطهرى مىگويد: «زهد، حالتى است روحى و زاهد از آن نظر كه دلبستگىهاى معنوى و اخروى دارد، به مظاهر مادى زندگى بياعتناست. اين بياعتنايى و بىتوجهى تنها در فكر و انديشه و احساس قلبى نيست و در مرحله ضمير پايان نمىيابد. زاهد در زندگى عملى خويش، سادگى و قناعت را پيشه خود مىسازد و از تنعّم تجمل و لذتگرايى پرهيز مىنمايد. زُهّاد جهان آنها هستند كه به حداقل تمتع و بهرهگيرى از ماديات اكتفا كردهاند.»
با اين توصيف، مفهوم زهد دو مرحله قلبى و عملى دارد: مرحله قلبى آن، عدم دلبستگى به دنيا، و مرحله عملى آن، اكتفا كردن به حداقل ابزارهاى زندگى و سادهزيستى است. پس مىتوان گفت: سادهزيستى راستين راه را براى تحصيل زهد حقيقى همواره مىسازد؛ چنانكه در روايتى از امام على (ع) آمده است: «التّزهّد يؤدّى الى الزهد؛ واداشتن خود به زهد و سادهزيستى، منتهى به حالت
درونى زهد مىگردد». در جاى ديگر مىفرمايد: «اول الزاهد التّزهّد؛ نخستين گام زهد، تزهّد (سادهزيستى) است.»
در يك جمله مىتوان گفت: زهد، مربوط به گرايش باطنى و قلبى انسان به دنياست و سادهزيستى، ناظر به زندگى فردى و اجتماعى افراد است و نمىتوان بدون روحيه سادهزيستى، به زهد رسيد. تجملگرايى، حاكى از دلبستگى به دنياست كه با زهد در تضاد است.
سادهزيستىِ صوفيانه
سادهزيستى مورد نظر اسلام، سادهزيستى عزتمند و راستين است كه برداشتهاى ناصحيح صوفىگرى با آن تطبيق نمىكند. متأسفانه در همه زمانها، زاهد نماهاى صوفى مسلك بوده و هستند كه به دليل عدم شناخت كامل از آموزههاى دينى، نعمتها را بر
خود حرام كرده و لباس پشمينه پوشيده و براى خود ظاهرى ژوليده، بىنزاكت و ژندهپوش و خشم آلود درست كردهاند.
امامان معصوم (عليهم السلام) همواره در برابر افكار انحرافى اين گروه ايستادگى مىكردند و با آنها در عمل و گفتار مخالفت مىنمودند و روش آنان را انحرافى و باطل ميدانستند. امام صادق (ع) در مورد اين افراد مىفرمايد: آنها دشمنان ما هستند. كسى كه به آنها مايل گردد، جزء آنان است و با آنها محشور مىشود.
سادهزيستىِ مزوّرانه
ممكن است بعضى افراد از سادهزيستى سوء استفاده كنند و با نيرنگ و فريب، مردم را به گمراهى بكشانند و از اين طريق به مقاصد خويش برسند.
سعدى در اين باره داستانى نقل كرده است: زاهدى مهمان پادشاهى بود. چون به طعام بنشستند، كمتر از آن خورد كه ارادتِ او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن كرد كه عادتِ او بود، تا ظنّ صلاح در حق او زيادت شود... چون به مقام خويش باز آمد، سفره خواست تا تناولى كند. پسرى داشت صاحب فراست، گفت: اى پدر، بارى به دعوت سلطان طعام نخوردى؟ گفت: در نظر ايشان چيزى نخوردم كه به كار آيد. گفت: نماز را هم قضا كن كه چيزى نكردى كه به كار آيد.
سادهزيستى و آراستگى
شايد بعضى تصور كنند سادهزيستى با آراستگىِ ظاهرى، منافات دارد، در حالى كه بين اين دو هيچگونه تضادى وجود ندارد. مىتوان هم ساده بود و هم آراسته. اسلام بر لزوم آراستگى مسلمانان تأكيد كرده است. قرآن مجيد مىفرمايد: «يا بنيآدم خذوا زينتكم عند كل مسجد؛ اى فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد». اين جمله مىتواند شامل پوشيدن لباسهاى
مرتب و پاكيزه، شانه زدن موها، به كار بردن عطر و مانند آن باشد. ضمن آنكه شامل زينتهاى معنوى مانند: ملكات اخلاقى و پاكى نيت و اخلاص نيز مىگردد.
پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: خداى تعالى دوست دارد وقتى بندهاش نزد برادران خود ميرود، با ظاهرى آراسته رو به رو شود. آن
حضرت از مردى كه موهاى ژوليده و لباسى كثيف داشت، انتقاد كرد و فرمود: بهره بردن از نعمتهاى الهى و نماياندن نعمت، جزء دين است.
پيامبر اكرم (ص) در عين سادگى و دورى از تجملات دنيوى، پاك و پاكيزه و خوشبو و معطّر بود؛ چنانكه وقتى از مسيرى مىگذشت، رهگذرانى كه پس از وى از آنجا مىگذشتند، از بوى خوش آن حضرت مىفهميدند كه پيامبر از آنجا عبور كرده است. امام خمينى
(ره) كه الگوى سادهزيستى در عصر حاضر بود، به ظاهر خويش و تميزى و زيبايى لباس بها ميداد و همواره از عطر استفاده مىكرد.
جاىگاه سادهزيستى در اسلام
از نظر اسلام، سادهزيستى، يك ارزش معنوى است. پيشوايان دين، سادهزيستى و قناعت را ارزشى والا ميدانستند و افراد سادهزيست را مىستودند. اميرمؤمنان على (ع) در مورد «صعصعة بن صوحان» مىفرمايد: «انك ما علمتُ حَسَنُ المعونة خفيف المؤونة؛ همانا تو تا
آنجا كه دانستهام، ياورى نيكو و كم هزينهاى.»
همچنين آن حضرت در توصيف «زيد بن صوحان» كه در جنگ جمل به شهادت رسيد، فرمود: خداوند تو را رحمت كند اى زيد كه به
راستى كم هزينه و پر كار بودى.
امام على (ع) از ميان همه كمالات «صعصعه» و «زيد» به اين ويژگى مهم آنان (كم هزينه و پر كار بودن) اشاره مىكند تا جاىگاه ارزشى سادهزيستى براى همگان مشخص گردد.
در اهميت اين مقوله ارزشمند همين بس كه همه پيامبران الهى از آدم تا خاتم، به آن متّصف بودهاند.
سادهزيستى در سيره پيامبران
سادگى و بىپيرايگىِ فرستادگان الهى، به عنوان اصلى اصيل، جلوهاى خاص در رفتار، معاشرت و نشست و برخاست آنان دارد. امام على (ع) از سادهزيستى پيامبران خدا خبر داده است. آن حضرت مىفرمايد: موسى (ع) به خدا عرض كرد: پروردگارا! من به آنچه از نيكى به سويم فرستادى نيازمندم. به خدا، موسى جز نانى كه آن را بخورد از خدا چيزى نخواست، زيرا وى از سبزى زمين مىخورد تا آنجا كه به دليل لاغرى تن و تكيدگى گوشت بدن، رنگ آن سبزى از پوست شكم او نمايان بود. و اگر بخواهى از حضرت داوود (ع) بگويم كه به دست خود از ليف خرما زنبيل مىبافت و از بهاى آن، گردهاى نان جوين تهيه مىكرد و مىخورد. و اگر بخواهى از عيسى بن مريم (ع) بگويم كه سنگ را بالين خود مىكرد و جامه درشت ]و خشن [مىپوشيد و خوراك ناگوار مىخورد و خورش او گرسنگى بود و چراغش در شب، ماه و پناهگاهش در زمستان، شرق و غرب زمين بود.
پيامبر اسلام (ص) نمونه كامل سادهزيستى است. امام على (ع) در توصيف آن حضرت مىفرمايد: براى تو كافى است كه رسول خدا (ص) را اطاعت نمايى تا راهنماى خوبى براى تو در شناخت بدىها و عيبهاى دنيا و بسيارى خوارى و زشتىهاى آن باشد، چه اينكه دلبستگىهاى آن از او گرفته شده و براى غير او گسترده شده است؛ از نوش آن نخورد و از زيورهايش بهره نبرد.
آن حضرت در ادامه مىفرمايد: پيامبر (ص) روى زمين غذا مىخورد و همچون بندگان مىنشست و به دست خود كفشش را پينه ميزد و جامه خود را وصله مىكرد و بر الاغ بىپالان سوار مىشد و ديگرى را در كنار خود سوار مىكرد.
رسول خدا (ص) از سيره پادشاهان و نوع نشست و برخاست و رفت و آمد و تشريفات آنها سخت بيزار بود. مردى نزد پيامبر آمد تا با وى سخن گويد، اما چون پيامبر (ص) را ديد، دستپاچه شد و به لرزه افتاد. حضرت به او فرمود: راحت باش، من كه پادشاه نيستم، من فرزند همان زنم كه گوشت خشكيده مىخورد.
امام على (ع) و سادهزيستى
حضرت على (ع) و فرزندانش، پاسداران سيره نبوى بودند و در سادهزيستى از آن بزرگوار پيروى مىكردند. آن حضرت مىفرمايد: به خدا سوگند، اين جامه پشمين خود را آنقدر وصله كردهام كه از وصله كننده آن شرم دارم.
امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش روايت كرده كه فرمود: على (ع) در كوفه به مردم نان و گوشت مىخوراند و خود طعامى جداگانه داشت. بعضى گفتند: كاش ميديديم كه خوراك اميرمؤمنان چيست؟ پس عدهاى به طور سرزده به حضور امام رسيدند، غذاى او چنين بود: تريدى (خردهاى) از نان خشكيده خيسيده به روغن كه با خرماى فشرده آميخته شده بود و آن خرما را از مدينه براى وى ميآوردند.
ابواسحاق سبيعى مىگويد: يك روز جمعه بر دوش پدرم سوار بودم و امام على (ع) خطبه مىخواند. ديدم آن حضرت دست خود را تكان ميدهد، گويا با آستين پيراهنش خود را باد ميزند. به پدرم گفتم: آيا اميرمؤمنان گرمش است؟ گفت: او گرما و سرما را چيزى به حساب نميآورد، بلكه پيراهنش را شسته و چون پيراهنى جز آن نداشته، آن را مرطوب به تن كرده است و چنين مىكند تا خشك شود.
كدام زمامدارى را مىتوان مانند امام على (ع) يافت كه خوراك و پوشاكش چون ضعيفترين مردم باشد و از اين سيره نيكو تا لحظه وداع از اين دنيا دست بر ندارد.
حضرت زهرا (س) و سادهزيستى
حضرت زهرا (س) نيز شاگرد مدرسه پيامبر (ص) و الگوى سادهزيستى است. وقتى سلمان فارسى چادر كهنه ايشان را ديد كه با ليف خرما دوازده جاى آن وصله شده بود، متعجب گرديد و با گريه چنين گفت: دختران قيصر و كسرى در سندس و حريرند و دختر محمد (ص) روپوشى كهنه بر تن دارد كه دوازده جاى آن وصله شده است. آن حضرت گفت: يا رسول الله (ص)! سلمان از لباسم تعجب كرده است، قسم به آنكه تو را به حق مبعوث فرمود، پنج سال است كه من و على جز يك پوست گوسفند نداريم كه روزها بر روى آن به شترمان علف ميدهيم و چون شب فرا ميرسد آن را فرش مىكنيم و بالش ما از پوستى است كه درون آن از ليف خرما پر شده است!
امام زمان (عج) و سادهزيستى
سيره آخرين وصى پيامبر (ص) نيز سادهزيستى است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «فواللّه ما لباسه الّا الغليظ و لا طعامه الّا الجشب؛ به خدا
سوگند، لباس مهدى (عج) جز پوشاكى درشت و خوراك او جز خوراكى سخت نخواهد بود.»
سادهزيستى و مقتضيات زمان
هر چند سادهزيستى به عنوان اصلى ثابت در زندگى پيامبر (ص) و ائمه (عليهم السلام) شناخته مىشود، اما طبيعى است كه اين اصل در اوضاع و احوال گوناگون و اعصار مختلف، صورت و شكل مناسب آن زمان را پيدا مىكند. بر اين اساس، پيشوايان دين با حفظ اصل سادهزيستى، مقتضيات زمان خود را در نظر مىگرفتند. اين نكته مهمى است كه بايد در شناخت سيره معصومان مورد توجه قرار گيرد، چرا كه در غير اين صورت باعث ايجاد شك و شبهه درباره زندگى آن بزرگواران مىگردد. نمونه زير حاصل عدم شناخت اين نكته مهم در زندگى ائمه اطهار (عليهم السلام) است.
اعتراض زاهدنماى صوفى مسلك به امام صادق (ع)
روزى سفيان ثورى كه خود از زهد فروشهاى عصر امام صادق (ع) بود، به نوع لباس آن حضرت اعتراض كرد و گفت: اى پسر رسول خدا (ص)! پيامبر (ص) و على (ع) چنين لباسى را نپوشيدند كه شما به تن كردهايد. حضرت در پاسخ فرمود: رسول خدا (ص) در عصرى بود كه فقر و تنگدستى همه جا را فرا گرفته بود و آن حضرت مطابق شرايط آن زمان، چنان لباسى مىپوشيد؛ ولى دنيا بعد از آن عصر، نعمتهايش را در همه جا فرو ريخت. شايستهترين افراد به بهره مندى از اين نعمتها، نيكان هستند. سپس حضرت اين آيه شريفه را خواند كه: «قل من حرّم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق؛ بگو: چه كسى نعمتهاى زيباى خدا و روزىهاى پاك را كه او
براى بندگانش آشكار كرده، حرام نموده است». اى سفيان ثورى! آنچه را كه از لباسِ ظاهر من مىبينى براى حفظ آبرو نزد مردم پوشيدهام. سپس حضرت لباس ظاهر خود را بالا زد و لباس زيرين خويش را كه زبر و خشن بود، به سفيان نشان داد و فرمود: اين لباس خشن را براى نفس خود و آن لباس ظاهر را براى مردم بر تن كردهام.
آنگاه امام (ع) اعتراض سفيان را به خودش برگرداند كه در زير لباس خشن خويش، جامهاى بس لطيف در بر كرده بود و بدين طريق،
روحيه رياكارانه و زاهدنماى سفيان را آشكار كرد.
شرايط دوره امام صادق (ع) به گونهاى بود كه بايد به تناسب آن، نوع پوشش و لباس انتخاب شود. در عين حال اگر شرايط تغيير مىكرد و مردم مدينه در سختى قرار مىگرفتند، امام صادق (ع) به همان سادهزيستى برمىگشتند. از اين رو معتب مىگويد: امام صادق (ع) فرمود: چقدر طعام در نزد ماست؟ گفتم: بيش از چند ماه. حضرت فرمود: همه را بفروش. گفتم: در مدينه طعام نيست. حضرت فرمود: آن را بفروش. وقتى فروختم، حضرت فرمود: طعام را روز به روز خريدارى كن و غذاى عيالم را نصفى از گندم و نصفى از جو قرار ده. خدا
ميداند كه مىتوانم به آنان گندم بدهم، ولى دوست دارم خدا مرا ببيند كه در زندگى اعتدال دارم.
فلسفه سادهزيستى
سادهزيستى در اسلام، تحمل محروميت بىمنطق نيست، بلكه بايد بر اساس حكم عقل و نقل صورت گيرد. اما چرا اسلام سادهزيستى را ارزش ميداند و فلسفه آن چيست؟ در اينجا به بعضى از موارد آن اشاره مىكنيم:
١ ـ همدردى با محرومان
فلسفه سادهزيستى، همدردى و شركت عملى در غم مستمندان است. اگر افراد جامعه به خصوص مديران و رهبران جامعه زندگى سادهاى را برگزينند، هم درد و رنج محرومان را لمس مىكنند و هم با آنان همدردى كردهاند. از اين رو امام على (ع) مىفرمايد: اگر مىخواستم مىتوانستم از عسل خالص و مغز گندم و بافته ابريشم براى خود خوراك و پوشاك تهيه كنم، اما هرگز هوا و هوس بر من چيره نخواهد شد و حرص و طمع مرا به گزيدن خوراكها نخواهد كشيد. در حالى كه ممكن است در سرزمين «حجاز» يا «يمامه» كسى باشد كه حسرت گرده نانى برد و يا هرگز شكمى سير نخورد، آيا من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى باشد از گرسنگى به پشت دوخته و جگرهايى سوخته؟ يا چنان باشم كه آن شاعر گفته است:
و حسبُك داءً أن تَبيتَ بِبطنة و حولَكَ أكبادٌ تحنُّ الى القِدِّ
اين درد تو را بس كه شب سير بخوابى و گرداگردت شكمهايى گرسنه به پشت چسبيده باشد. آيا بدين بسنده كنم كه مرا اميرمؤمنان گويند و در ناخوشآيندىهاى روزگار شريك آنان نباشم؟
٢ ـ ايثار
يكى ديگر از فلسفههاى سادهزيستى، ايثار و مقدّم داشتن ديگران بر خود است. ايثار از پر شكوهترين مظاهر جمال و جلال انسانيت است و فقط انسانهاى بسيار بزرگ به اين قله شامخ صعود مىكنند. ايثارگر از اينكه نيازمندان را بخوراند و بپوشاند و به آنان آسايش برساند بيش از آن لذت مىبرد كه خود بخورد و بپوشد و استراحت كند.
اگر لذت ترك لذت بدانى دگر لذت نفس لذت نخوانى
نمونه بارز ايثار امام على (ع) و خاندان پيامبر (ص) در سوره انسان منعكس شده است. آن بزرگواران براى رضاى خدا طعام خود را به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند.
مشهور است كه اميرمؤمنان على (ع) باغى را كه پيامبر (ص) درخت نشانده و با دست خود آب داده بود، به دوازده هزار درهم فروخت و وقتى نزد خانوادهاش آمد، از آن هيچ نمانده بود و همه را در راه خدا داده بود. حضرت فاطمه (س) به وى گفت: ميدانى چند روز است كه ما خوراك نخوردهايم و گرسنگى بر ما چيره گشته است، پس چرا قدرى از آن را نگه نداشتى؟ حضرت فرمود: چهرههايى زرد و دردمند را كه نمىخواستم ذلت خواهش را در آنها ببينم، مرا بازداشت از اينكه چيزى از آن را نگه دارم.
سادهزيستى در عصر تكنولوژى
ممكن است اين توهّم پيش آيد كه در اين زمانه كه عصر تكنولوژى و پيشرفت است، سادهزيستى ممكن نيست و اساساً سخن گفتن از اين مقوله، بيهوده و نا به جاست، زيرا ماهيت تكنولوژى، زهد و سادهزيستى را بر نمىتابد. حيات تكنولوژى، فزون خواهى و گسترش است و همواره در پى توليد و تكثير مىباشد. پس يكى از مقتضيات آن، ترويج مصرفگرايى و ارزش بودن آن است.
در پاسخ بايد گفت: تكنولوژى، محصول انديشه و عمل انسان است، نه پديدهاى خود مختار است و نه مىتواند انسان را به دنبال خود بكشاند. البته در اينكه يكى از ويژگىهاى تكنولوژى، ترويج مصرف گرايى است، ترديدى نيست، اما اين خواست انسان است كه اگر به دنيا روى آورد، براى خود مصرفهاى نو ميآفريند و در پى ايجاد نيازهاى دروغين ميافتد. انسان مىتواند از فوايد تكنولوژى بهره بجويد ولى اسير آن نباشد.
سخن در بهره مندى از تكنولوژى نيست، بلكه سخن در اين است كه بهره مندى از آن به چه قيمتى بايد تمام شود. تكنولوژى بايد در
خدمت بشر باشد، نه اينكه انسان در خدمت تكنولوژى باشد. اگر سادهزيستى نسبى را يك ارزش بدانيم، فرقى ميان عصر تكنولوژى و جز آن وجود ندارد. البته بايد اذعان كرد كه عصر حاضر، سادهزيستى را دشوار ساخته است اما عليرغم اين دشوارى، مىتوان سادهزيستى را انتخاب كرد و در عين فعاليت اقتصادى و بهره مندى از مواهب علمى اين عصر، اسير ماديات نشد.
به هر روى، سادهزيستى به معناى گوشهگيرى، تنبلى و بىتحركى نيست تا با تكنولوژى و فعاليت و پيشرفت منافات داشته باشد. امام صادق (ع) مىفرمايد: «المؤمن حسن المعونة خفيف المؤونة؛ مؤمن، پر كار و كم خرج است.»
سادهزيستى و فقر
ممكن است اين تصور پيش آيد كه اسلام با تأكيد شديد بر سادهزيستى، مروّج فقر است، در حالى كه به هيچ وجه سادهزيستى به معناى توصيه پذيرش فقر و استضعاف نيست و نظر اسلام، فقرزدايى است، نه فقرزايى. فقر، نداشتن و نادارى است، اما سادهزيستى، نخواستن در عين تمكّن مىباشد. سادهزيستى، گذشت از سر اقتدار است، اما فقر، گذشت محرومانه است. سادهزيست، دارد و نمىخواهد، اما فقير، ندارد تا بخواهد.
اسلام نه تنها فقر را نمىستايد، بلكه آن را به شدت محكوم مىكند و از آن بر حذر ميدارد. تا جايى كه پيامبر اسلام (ص) از فقر به خدا پناه مىبرد و آن را از هر مرگى بدتر ميداند.
امام على (ع) مىفرمايد: پسرم! از فقر بر تو بيمناكم، پس از آن به خدا پناه ببر كه فقر مايه كاستى دين و سرگردانى عقل است و به دشمنى ميانجامد.
ضرورت سادهزيستى رهبران جامعه
گرچه سادهزيستى براى آحاد جامعه، يك ارزش محسوب مىشود، اما براى پيشوايان و مديران جامعه، يك ضرورت است. امام على (ع) مىفرمايد: «ان الله تعالى فرض على ائمة العدل ان يقدّروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره؛ خداى متعال بر پيشوايان دادگر
واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا رنج فقر، مستمندى را ناراحت نكند». آن حضرت در جايى ديگر مىفرمايد: خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داده و بر من واجب كرده است كه درباره خودم و خوراك و پوشاكم مانند مردمان ناتوان عمل كنم تا اينكه فقير به سيره فقيرانه من تأسى كند و ثروتمند به وسيله ثروتش سركشى و طغيان نكند.»
سادهزيستى رهبران و زمامداران، دو نتيجه مثبت و رعايت نكردن آن، دو خطر بزرگ در پى دارد. تحمل فقر و عدم طغيان ثروتمندان، دو پيآمد مثبت سادهزيستى، و عدم صبر و تحمل محرومان و گستاخى ثروت مندان، دو خطر تجملگرايى رهبران است.
نوشتهاند: عالم بزرگ و استاد كل، آية الله وحيد بهبهانى (ره) پسرى داشت به نام عبدالحسين كه براى همسر خويش لباسى تازه تهيه كرده بود. وقتى ايشان متوجه شد عكسالعمل تندى نشان داد و او را از چنين اعمالى منع نمود. پسر در پاسخ وى آيه: «قل من حرّم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق...» را خواند. استاد از اين توجيه ناراحت شد و فرمود: من نيز اين آيه را شنيدهام، ولى فقرايى بسيار از همسايگان هستند كه به فقر ما تسلّى مىجويند.
وقتى به امام على (ع) خبر ميرسد كه كارگزار او «عثمان بن حنيف» در بصره به مهمانى يكى از ثروت مندان آن شهر رفته كه در آن مهمانى، غذاهاى رنگارنگ تدارك ديده شده و جاى فقرا خالى بوده است، او را سخت سرزنش كرده و به وى گوشزد مىكند كه گمان نمىكردم تو مهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان به جفا رانده شدهاند.
امام خمينى (ره) همواره بر سادهزيستى مسئولان و كارگزاران و روحانيان تأكيد مىنمودند و آنان را از تجملگرايى بر حذر ميداشتند. ايشان در اين باره مىفرمايد: «من متواضعانه و به عنوان يك پدر پير از همه فرزندان و عزيزان روحانى خود مىخواهم كه در زمانى كه خداوند بر علما و روحانيون منت نهاده است و اداره كشور بزرگ و تبليغ رسالت انبيا را به آنان محوّل فرموده است، از زىّ روحانى خود خارج نشوند و از گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا كه دون شأن روحانيت و اعتبار نظام جمهورى اسلامى ايران است، پرهيز كنند و بر حذر باشند كه هيچ آفت و خطرى براى روحانيت و براى دنيا و آخرت آنان، بالاتر از توجه به رفاه و حركت در مسير دنيا نيست.»
با نگاهى گذرا به زندگى سراسر ساده و بى آلايش امام خمينى (ره) چه در دوران جوانى و چه در اوج مبارزه و تبعيد و چه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، مىتوان به بعد سادهزيستى آن پير مراد و عارف وارسته پى برد. اين امر چنان مشهود بود كه «مايك والاس»، گزارشگر تلويزيونى آمريكا بعد از ملاقات و مصاحبه با وى چنين اظهار ميدارد: «بايد بگويم زندگى بسيار ساده كه رهبر انقلاب اسلامى براى خود فراهم كرده بود، او را از همه رهبران ديگر دنيا متمايز مىكرد.»
زمينههاى سادهزيستى
نهادينه شدن سادهزيستى در جامعه به عنوان يكى از ارزشهاى اخلاقى، نياز به فراهم شدن بستر و زمينه مناسب دارد كه مهمترين آنها عبارتاند از:
١ ـ سادهزيستى مسئولان جامعه: يكى از عواملى كه در سادهزيستى مردم مؤثر است، بىپيرايه بودن زندگى رهبران و كارگزاران و الگوهاى جامعه است. مدلبردارى از زندگى كسانى كه نقش هدايت و راهنمايى را بر دوش دارند و الگوگيرى از آنان، موضوعى است كه در آموزههاى دينى و روانشناسى مورد توجه قرار گرفته است. از امام على (ع) نقل شده است كه فرمودند: مردم به حاكمان خود شبيهترند تا به پدرانشان.
آن حضرت با مطرح كردن روش زندگى پيامبر (ص) به عنوان برجستهترين الگوى تربيتى، مردم را به سادهزيستى دعوت كرده و فرمودند: براى تو كافى است كه راه و رسم زندگى پيامبر اسلام (ص) را الگو قرار دهى. آن حضرت در جايى ديگر زندگى خود را كه
نمونه عالى بيرغبتى به دنيا و سادهزيستى است، به عنوان الگو معرفى مىكند و مىفرمايد: بدانيد كه هر پيروى را امامى است كه او را الگوى خود مىشناسد و از نور دانشش روشنى مىگيرد، بدانيد كه امام شما از دنياى خود به دو پاره تنپوش و از خوردنىهايش به دو قرص نان بسنده كرده است.
٢ ـ دنياشناسى :سادهزيستى با نحوه نگرش انسان به دنيا ارتباطى مستقيم دارد. كسى كه دنيا را همه چيز و منتهاى آمال و آرزوهاى خود مىپندارد، نمىتواند سادهزيست باشد. در جهت اصلاح همين نگرش است كه امام على (ع) مىفرمايد: از فرزندان آخرت باشيد، نه از فرزندان دنيا.
٣ ـ خودشناسى :يكى از روشهايى كه در تقويت ارزشهاى اخلاقى به ويژه سادهزيستى مؤثر است، توجه دادن انسان به منزلت خويش است. كسى كه بداند دنيا ابزارى بيش نيست، هرگز خود را به دنياى پست و زودگذر نمىفروشد و اسير مظاهر دنيوى نمىشود.
٤ ـ فرهنگسازى: فطرت انسانها به سمت و سوى خوبىها گرايش دارد، پس مهم آن است كه سادهزيستى به عنوان يك ارزش معرفى گردد. دستگاههاى تبليغاتى به ويژه صدا و سيما با ساخت برنامههاى گوناگون مىتوانند سادهزيستى را در جامعه به عنوان يك فرهنگ ترويج كنند و مردم را به تهاجم فرهنگى دشمن كه در جهت دگرگونى ارزشها قدم بر ميدارد، متوجه سازند.
آثار سادهزيستى
سادهزيستى، آثار فراوانى دارد كه مهمترين آنها عبارتاند از:
١ ـ آسودگى
همه اضطرابها و نگرانىها از دنيا و مظاهر آن است، كه با سادهزيستى مىتوان آنها را برطرف كرد و به آسودگى دست يافت. امام على (ع) مىفرمايد: «الرّغبةُ مفتاح النَصَب و مَطيّةُ التَعَب؛ شيفتگى دنيا، كليد دشوارى و مركب گرفتارى است.»
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد: شيفتگى در دنيا، مايه غم و اندوه است و زهد در دنيا، آسايش جسم و جان را در پى دارد.
ممكن است تصور شود كه سادهزيستى، ملتزم نوعى رياضت و به زحمت انداختن جسم است، در حالى كه چنين نيست. راحتى و آسايش روحى در زندگى آسان و ساده به دست ميآيد. امام على (ع) گنجى را بىنياز كنندهتر از قناعت و مالى را با بركتتر از بسنده كردن به روزىِ روزانه نميداند.
زندگى پر هزينه و تجملى است كه خاطر انسان را به خود مشغول مىكند، زيرا لازمه اين زندگى، درآمد بالاست كه تحصل آن، سعى خستگىناپذير مىخواهد و همين تلاش بيوقفه، استراحت و لذت بردن از زندگى را از انسان سلب مىكند.
از طرفى، خواستههاى انسان، محدود و تمام ناشدنى است. از اين رو در هيچ مرحلهاى از زندگى، رضايت كامل حاصل نمىشود. عدم رضايت از زندگى و قيد و بندى كه با تجمل و تشريفات پديد آمده، آسودگى را از انسان سلب مىكند. از اين جهت بعضى براى رهايى از تجملات به هيپىگرى رو ميآورند.
٢ ـ موفقيت در زندگى
يكى از آثار سادهزيستى، كاميابى و توفيق در زندگى است. اين سخن نياز به استدلال ندارد، تجربه نشان داده است كه بيشتر مخترعان و مكتشفان و نخبگان جامعه كه به بشر خدمت كردهاند، از قشر محروم يا متوسط بودهاند. براى آشنايى بيشتر با چنين انسانهايى، يك نمونه را ذكر مىكنيم:
مرحوم علامه شيخ محمد حسن نجفى، معروف به صاحب جواهر از علماى مشهور و بنام نجف است كه كتاب گران سنگ «جواهر الكلام» وى، عظيمترين كتاب فقهى و دايرة المعارف فقه شيعه و ثمره ٢٦ سال كار مداوم او به حساب ميآيد. امام خمينى (ره) در باره ايشان مىفرمايد: «صاحب جواهر چنان كتابى نوشته است كه اگر صد نفر بخواهند بنويسند شايد از عهده]اش[ بر نيايند و اين يك كاخنشين نبوده است... يك منزل محقّر داشتند. از يك آدمى كه علاقه به شكم، شهوات، مال و منال و جاه و امثال اينها دارد، اين كارها بر نميآيد. طبع قضيه اين است كه نتواند.»
٣ ـ سرمايه گذارى
سادهزيستى، يك نوع سرمايه گذارى است. با توجه به زندگى محدود و نيازهاى گوناگون بشر بايد انسان براى نيازهاى ماندگار خود، سرمايه گذارى كند. در سير الى الله كه هدف نهايى، خلقت انسان است، بهترين زاد و توشه، سبكبالى است. چون هر چه آدمى خود را وابسته كند از طى طريق باز مىماند. امام على (ع) مىفرمايد: « تَخَفَّفوا تلحقوا؛ سبكبار شويد تا زودتر برسيد.»
همان طورى كه كوهنورد براى رسيدن به قله كوه و صعودى آسان و موفق، از حمل بار اضافى پرهيز مىكند و ميداند هر چه بر بار خود بيفزايد، احتمال رسيدن او به قله كاهش مىيابد، شخصى كه خود را در اين جهان پهناور چون مسافرى مىبيند كه سفرى طولانى در پيش دارد، سعى مىكند زندگى ساده و بيآلايشى داشته باشد تا از آن هدف باز نماند. او ميداند براى پيمودن راه درازى كه در پيش دارد، بايد امكانات و سرمايه لازم را فراهم كند و عاقلانهتر آن است كه چيزى را برگزيند كه كم وزنتر و پر ارجتر باشد و اين كارى است كه هر انسان عاقل و دور انديشى انجام ميدهد.
٤ ـ قدرت
امام على (ع) راز قدرتمندى و تصميم و اراده پيامبران را در سادهزيستى و بى پيرايگى آنان ميداند و مىفرمايد: «و لكنّ الله سبحانه
جعل رسله اولى قوّةٍ فى عزائمهم و ضعفةً فيماترى الاعينُ من حالاتهم مع قناعة تملأُ القلوب و العيون غنىً و خصاصةٍ تملأ الابصار و الاسماع اذى؛
لكن خداى سبحان، فرستادگان خود را در اراده و تصميمهايشان نيرومند و توانا گردانيد و در حالاتشان كه به چشم ديگران ميآيد، ضعيف و ناتوان قرارشان داد. با قناعتى كه دلها و چشمها را از بىنيازى پر مىكرد و با تنگ دستى و فقرى كه چشمها و گوشها را از رنج پر مىنمود.»
استاد مطهرى مىگويد: يك كسى با «داشتن»، مىخواهد چشمها را پر كند و يك كسى با «ندارم ولى بىنيازم و اعتنا ندارم» چشمها را پر مىكند. پيامبران در نهايت سادگى بودند، ولى همان سادگى، آن جلال و جبروتها و حشمتها را خرد مىكرد.
حضرت موسى (ع) در سايه همين سادهزيستى به اين قدرت روحى دست يافت كه با آن لباس پشمى و عصاى چوبى در مقابل فرعونى ميايستد كه ادعاى خدايى دارد و با صلابت با او سخن مىگويد. امام على (ع) مىفرمايد: موسى با برادرش هارون بر فرعون وارد شدند درحالى كه لباسهاى پشمين بر تن داشتند و در دست هر كدام عصايى بود. با او شرط كردند كه اگر تسليم فرمان پروردگار شوى، حكومت تو باقى مىماند و عزت و قدرتت دوام مىيابد.
سادهزيستى به انسان چنان قدرتى ميدهد كه در هر عرصهاى مىتواند دست به كارهاى سترگ بزند. امام خمينى (ره) در اين باره مىگويد: «اگر بخواهيد بىخوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئههاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به سادهزيستى عادت دهيد.»
امام راحل (ره) با اشاره به زندگى عالمان بزرگى چون صاحب جواهر و شيخ انصارى، زهد را عامل اقتدار آنان معرفى مىكند و در باره
مرحوم مدرّس مىفرمايد: «يك سيد خشكيده لاغر با لباس كرباسى، در مقابل آن قلدرى كه هر كس آن وقت را ادراك كرده، ميداند كه زمان رضا شاه غير ]از[ زمان محمدرضا شاه بود. در مقابل او همچو ايستاد.. يك وقت رضا شاه به او گفته بود: سيد چه از جان من مىخواهى؟ گفته بود كه مىخواهم تو نباشى. وقتى كه رضا شاه ريخت به مجلس، فرياد ميزدند كه زنده باد كذا. مدرّس رفت ايستاد و گفت كه مرده باد كذا، زنده باد خودم. شما نميدانيد در مقابل او ايستادن يعنى چه و او ايستاد. اين براى اين بود كه از هواهاى نفسانى آزاد بود، وارسته بود و وابسته نبود.»
٥ ـ آزادگى
شهيد مطهرى در مورد سادهزيستى رهبران الهى مىگويد: «افرادى را مىبينيد كه در دنيا ساده زندگى مىكنند، بدون اينكه لذتهاى خدا را بر خودشان حرام كرده باشند و بدون اينكه از كارهاى زندگى دست بكشند. اينها در متن زندگى واقع هستند ولى دلشان مىخواهد ساده زندگى كنند. چرا؟ مىگويد براى اينكه من نمىخواهم آزاديام را به چيزى بفروشم، به هر اندازه خودم را به اشيا مقيّد كنم، اسير آنها هستم و وقتى اسير اشيا باشم، مثل كسى هستم كه هزار بند به او بسته است. چنين آدمى نمىتواند راه برود و سبكبار و سبكبال باشد و لهذا زندگى پيامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع، همواره زندگى سادهاى بوده، زيرا اگر زندگى پر تجمل ميداشتند ديگر از رهبرى مىبايست دست مىكشيدند. زندگى پر تجمل با رهبرى كه لازمه آن سبكبارى و سبكبالى و جنبش زياد و آزادى و آزادگى است، نمىسازد.»
شاعرى مىگويد:
در شط حادثات برون آى از لباس كاول برهنگى است كه شرط شناور است
يعنى اگر مىخواهى در درياى حوادث فرو بروى، اول شرطش اين است كه خودت را لخت كنى. اين معنا كنايه از عدم گرايش به زندگى
تجملى و وابستگىهاى دنيوى است.
نياز و وابستگى به دنيا، انسان را برده و مطيع خود مىسازد، زيرا قيد و بندها و تعلقات مادى و تجملگرايى، آزادى عمل را مىگيرد. امام على (ع) مىفرمايد: «الدنيا دار ممرّ لا دار مقرّ و الناس فيها رجلان: رجل باع فيها نفسه فأوبقها و رجل اتباع نفسه فأعتقها؛ دنيا گذرگاه است
نه ايستگاه. مردم در اين دنيا دو دستهاند: برخى خود را مىفروشند و برده دنيا مىشوند و خود را تباه مىسازند و برخى خويشتن را مىخرند و آن را آزاد مىكنند.»
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى كه خاطر از همه عالم به مهر او شاد است
استاد مطهرى (ره) دلبستگى نداشتن به دنيا را شرط لازم براى آزادى ميداند، اما مىگويد: اين شرط كافى نيست. عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهيز از عادت به برداشت زياد، شرط ديگر آزادگى است.
مانع سادهزيستى
آنچه با روحيه سادهزيستى سازگارى ندارد و مانع تحقق آن مىشود، تجملگرايى است.
فرهنگ رفاه زدگى و تجملگرايى، پيآمدهاى مخرّب و نگران كنندهاى دارد كه به برخى از آنها مىپردازيم.
آثار تجملگرايى
١ ـ گسترش فساد: با گرايش به زندگى تجملى، هزينههاى مصرف بالا ميرود و طبيعى است كه راههاى مشروع، كفايت نمىكند. لذا مردم براى دستيابى به خواستههاى روز افزون خود، از شيوههاى نامشروع مانند: چاپلوسى، رانتخوارى، ربا و... بهره مىجويند.
امام خمينى (ره) مىفرمايد: «اين خوى كاخنشينى اسباب اين مىشود كه انحطاط اخلاقى پيدا شود. اكثر اين خوىهاى فاسد، از طبقه مرفّه به مردم ديگر صادر شده است.»
پيامبر اكرم (ص) در گفت وگو با ابوذر از اين نوع گرايش ابراز نگرانى كرده و مىفرمايد: به زودى مردمى از امت من خواهند بود كه در دامن نعمتها تولد مىيابند، همّتشان غذاها و نوشيدنىهاى گوناگون و رنگارنگ است و مورد ستايش نيز قرار مىگيرند. ايشان بدترين افراد امت من هستند.
ابن خلدون، متفكر و جامعه شناس مسلمان، تجمل و رفاه زدگى را دشمن شهر نشينى ميداند و مىگويد: «تجمل خواهى و نازپروردگى براى مردم، تباهى آور است، چه در نهاد آدمى انواع بدىها و فرومايگىها و عادات زشت، پديد ميآورد و خصال نيكى را كه نشانه و راهنماى كشوردارى است، از ميان مىبرد و انسان را به خصال مناقض نيكى متّصف مىكند.»
٢ ـ سقوط و نابودى: قرآن كريم، خوشگذرانى را عامل سقوط مىشمارد و مىفرمايد: «و كم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها؛ چه بسيار
قريهها را از ميان برديم كه از زندگى خود گرفتار سرمستى بودند.»
در آيهاى ديگر، خداوند متعال اتراف و ترفه را باعث سقوط و نابودى شمرده است: «و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمّرناها تدميراً؛ و چون اراده كرديم كه جمعيت و ديارى را نابود كنيم، توانگران خوشگذران را وادار به فساد مىكنيم و وقتى
به فسق پرداختند سزاوار عذاب مىشوند. آنگاه آنجا را زير و زبر مىكنيم و نابودشان مىسازيم.»
اين آيه به يكى از سنّتهاى قطعى پرودگار درباره هلاكت مردم و ارتباط آن با رفاهزدگان و تجمّلگرايان اشاره دارد.
هميشه اشراف و مرفّهان بيدرد، نخستين كسانى بودهاند كه با پيامبران و مناديان عدالت، مخالفت كردهاند. قرآن مجيد مىفرمايد: «و
ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انّا بما ارسلتم به كافرون؛ ما به هيچ جمعيت و ديارى پيامبرى نفرستاديم، مگر آنكه اشراف و
خوشگذرانان آن جامعه گفتند: ما به آنچه شما مأمور شدهايد، كافريم.»
ابن خلدون مىگويد: «به هر اندازه (ملتى) بيشتر در ناز و نعمت فرو روند، به همان ميزان به نابودى نزديكتر مىشوند.»
٣ ـ انحطاط اخلاقى: امام على (ع) از رفاهزدگى به «سُكر نعمت» يعنى مستىِ ناشى از تجمل و رفاه، ياد مىكند كه متأسفانه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، امت اسلامى به آن مبتلا شدند. آن حضرت مىفرمايد: «ثم انكم معشر العرب اغراض بلايا قد اقتربت. فاتقوا سكرات النعمة و احذروا بوائق النقمة؛ شما مردم عرب، هدف مصايبى هستيد كه نزديك است. همانا از مستىهاى نعمت بترسيد و از
بلاى انتقام بهراسيد.»
در اين شرايط است كه امام (ع) مىفرمايد: در زمانى هستيد كه خير همواره واپس ميرود و شر به پيش ميآيد و شيطان هر لحظه بيشتر به شما طمع مىبندد. آيا جز اين است كه يا نيازمندى مىبينى كه با فقر خود دست و پنجه نرم مىكند و يا توانگرى كافر نعمت يا كسى كه امساك حق خدا را وسيله ثروتاندوزى قرار داده است و يا سركشى كه گوشش به اندرز بدهكار نيست. كجايند نيكان و شايستگان شما؟ كجايند آزادمردان و جوانمردان شما؟ كجايند پارسايان شما در كار و كسب؟
استاد مطهرى مىگويد: آرى، سرازير شدن نعمتهاى بىحساب به سوى جهان اسلام و تقسيم غير عادلانه ثروت و تبعيضهاى ناروا، جامعه اسلامى را دچار بيمارى مزمن، دنيازدگى و رفاه زدگى كرد.
امام خمينى (ره) معتقد بود گرايش به تجملگرايى به تدريج صورت مىگيرد و در درون آدمى رسوخ مىكند و اخلاق را تغيير ميدهد. ايشان در اين باره مىفرمايد: «اين طور نيست كه انسان خيال كند كه شيطان ابتدا ميآيد به آدم بگويد كه بيا و برو طاغوتى شو؛ اين را نمىگويد. قدم به قدم انسان را پيش مىبرد، وجب به وجب انسان را پيش مىبرد. امروز اينكه اشكالى ندارد. اگر جلويش را گرفتيد، طمعش بريده مىشود و اگر جلويش را نگرفتيد، فردا يك قدم ديگر جلو ميرود. يك وقت مىبينيد كه اين طلبه زاهد عابد كه در مدرسه زندگى مىكرد متحوّل شد به يك نفر انسان طاغوتى.»
بنابر فرمايش امام (ره)، از ابتدا بايد جلوِ نفس و خواهشهاى آن ايستاد. ايشان به صراحت مىفرمايد: «با زندگانى اشرافى و مصرفى نمىتوان ارزشهاى انسانى ـ اسلامى را حفظ كرد.»
٤ ـ اسراف :بسيارى از مخارج و مصارف، بر اساس ميلها و نيازهاى واقعى صورت نمىگيرد. يكى از نتايج دورى از سادهزيستى و تجملگرايى، ابتلا به اسراف و زياده روى است و دليلش عادات ناپسند، چشم و هم چشمىها و تقليد كوركورانه از فرهنگ بيگانه و... مىباشد. و اين همان چيزى است كه اسلام آن را حرام كرده است. قرآن مجيد مىفرمايد: بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد. در جاى ديگر، اسرافكاران را از اصحاب آتش دانسته است.
بديهى است كه با سادهزيستى و قناعت مىتوان از اسراف و ريخت و پاشهاى بيهوده و خرجهاى اضافى جلوگيرى كرد و نيازمندان را از فقر و ندارى نجات داد. اسراف علاوه بر ضربه زدن به نظام اقتصادى جامعه، خسارت بزرگ معنوى محسوب مىشود. رسول اكرم (ص) مىفرمايد: آنكه بخورد و بپوشد و سوار شود از روى لذت و اشتهاى نفسانى، خداوند بر او نظر نميافكند تا جان دهد يا ترك نمايد.
٥ ـ كم رنگ شدن ارزشها و سنّتها: يكى از آثار تجملگرايى در جامعه، متروك شدن سنّتهاى الهى و آداب اسلامى است. وجود تشريفات زايد و رسوم و آداب گوناگون باعث شده است ازدواج كه سنّت پيامبر اعظم (س) است و موجب آرامش خانواده و سلامت روح و روان افراد و عفت عمومى در جامعه مىشود، به تأخير افتد و جوانان عزيز در وقت مناسب نتوانند تشكيل خانواده دهند، در حالى كه با حذف تشريفات و رو آوردن به سادهزيستى كه اسلام به ويژه در امر مهم ازدواج، خواهان آن است، مىتوان اسباب ازدواج بسيارى از جوانان را فراهم كرد.
نمونه ديگر از آثار تجملگرايى، كم رنگ شدن روابط عاطفى و ديد و بازديد و صله رحم و اكتفا به ارتباط از راه دور و روابط سرد و خاموش از طريق تلفن يا نامه يا اينترنت و... مىباشد. بديهى است علاوه بر مشغلههاى روزمره، مهمترين عامل اين اثر را بايد در تجملگرايى و به تكلّف افتادن خانوادهها جستو جو كرد.
پرسشهاى متن درسى مقطع دبيرستان
لطفاً با توجه به متن درسى مقطع دبيرستان، گزينه صحيح را انتخاب كرده و در پاسخنامه مربوط (صفحه ١١٠) علامت بزنيد.
١ . بر اساس ديدگاه امام خمينى (ره) كدام گزينه صحيح است؟
الف ـ زهد و سادهزيستى، منشأ اقتدار عالمان است.
ب ـ با زندگى اشرافى مىتوان ارزشهاى انسانى را هم حفظ كرد.
ج ـ روحانيون در صورت حفظ زىّ طلبگى مىتوانند تجملاتى زندگى كنند.
د ـ گرايش به تجمل و رفاهگرايى، يكباره در نهاد آدمى رسوخ مىكند.
٢ . سادهزيستى:
الف ـ گذشت محرومانه است.
ب ـ گذشت از سر اقتدار است.
ج ـ نخواستن در عين تمكّن است.
د ـ گزينههاى ب و ج.
٣ . به فرموده امام على (ع) پيآمدهاى فقر چيست؟
الف ـ كاستى دين.
ب ـ سرگردانى عقل.
ج ـ دشمنى و عداوت.
د ـ هر سه گزينه.
٤ . سادهزيستى با كدام يك از موارد زير، ارتباطى مستقيم دارد؟
الف ـ خودشناسى.
ب ـ دنياشناسى.
ج ـ فرهنگ سازى.
د ـ هر سه گزينه.
٥ . اين حديث از كيست؟ «شيفتگى دنيا، كليد دشوارى و مركب گرفتارى است».
الف ـ پيامبر (ص).
ب ـ امام على (ع).
ج ـ امام صادق (ع).
د ـ امام باقر (ع).
٦ . با توجه به متن، آيه «قل من حرّم الله التى اخرج لعباده...» به چه چيزى دلالت دارد؟
الف ـ سادهزيستى همراه با تجملگرايى.
ب ـ دورى از نعمتها و مظاهر مادى.
ج ـ استفاده درست از نعمتهاى الهى به تناسب مقتضيات زمان.
د ـ تجملگرايى و اشرافىگرى به تناسب مقتضيات و شرايط زمان.
٧ . از نظر قرآن، مردم در چه زمانى سزاوار عذاب مىشوند؟
الف ـ وقتى كه ظلم كنند.
ب ـ وقتى كه به فسق روى آورند.
ج ـ وقتى كه به خوشگذرانى بپردازند.
د ـ هر سه گزينه.
٨ . شرط آزادى چيست؟
الف ـ رياضت.
ب ـ برداشت كم از نعمتها.
ج ـ دل بستگى نداشتن به دنيا.
د ـ گزينههاى ب و ج.
٩ . كدام گزينه صحيح نيست؟
الف ـ بدون سادهزيستى نمىتوان به زهد واقعى دست يافت.
ب ـ سادهزيستى باعث قدرتمندى و اقتدار پيامبران مىشود.
ج ـ سادهزيستى از نظر اسلام، پرهيز از نعمتها و مظاهر دنيوى است.
د ـ با سادهزيستى مىتوان بسيارى از نيازمندان را از فقر نجات داد.
١٠ . تجملگرايى رهبران جامعه چه خطراتى در پى دارد؟
الف ـ انحطاط اخلاقى.
ب ـ گستاخى ثروتمندان.
ج ـ عدم صبر و تحمل محرومان.
د ـ گزينههاى ب و ج.
١١ . كدام گزينه صحيح نيست؟
الف ـ سادهزيستى، نوعى رياضت است.
ب ـ سادهزيست، دارد و نمىخواهد.
ج ـ مىتوان هم ساده بود و هم آراسته.
د ـ دين اسلام بر فقرزدايى تأكيد كرده است، نه فقرزايى.
١٢ . بهره بردن از نعمتهاى الهى و نماياندن نعمت:
الف ـ نصف دين است.
ب ـ جزء دين است.
ج ـ جزء ايمان است.
د ـ گزينههاى الف و ج.
١٣ . اولين گروه مخالفان پيامبران چه كسانى بودند؟
الف ـ اشراف.
ب ـ ستمگران.
ج ـ بتپرستان.
د ـ گناهكاران.
١٤ . منظور از سُكر نعمت چيست؟
الف ـ گناه.
ب ـ اسراف.
ج ـ رفاهزدگى.
د ـ هر سه گزينه.
١٥ . كدام گزينه صحيح است؟
الف ـ سادهزيستى، مرحله عملى زهد است.
ب ـ سادهزيستى، با آراستگى منافات دارد.
ج ـ سادهزيستى با فقر ارتباطى تنگاتنگ دارد.
د ـ از آنجا كه تكنولوژى، سادهزيستى را بر نمىتابد، پس نمىتوان ساده زيست.